سر خوردن دل
|
|
یادت میادش اون روز برفی ؟
دل من سر خورد وقتی که رفتی!
اینو برای تو نوشتم یادت میاد کی بود؟
بیاد بیاور اون روز که برفا دونه دونه پر گرفته بودند و میخواستن "زمینی" بشن من و تو در آغوش هم "هوایی" شده بودیم !
میخواسیتم هوایی باشیم تا از چش حسود و نگاه بغض آلود زمینی ها دور شیم .
میخواستیم تا آنجا بالا بریم که دیگر هوای زمینی ها برای نفس کشیدن وجود نداشته باشد و فقط با هوای نفسهای همدیگه زنده باشیم !
خوبه به یادت بیاری تو اون حال و هوا در حالیکه همه جا یخ بسته بود رقص بخار نفسای تو دیدن دیدنی ترین صحنه فرا رویمان بود .
ادامه مطلب |
|
|
|
عاشقانه برای تو
|
|
راستی نامت چه بود؟
نام شناسنامه ایت نه، آن نام که پدرو مادرت و شاید هم دایی و عمه ات ناخواسته و بدون توجه به نظرت برایت انتخاب کرده اند را نمی گویم!
آن نام را میگویم که حروفش تک تک، تجلی فکر و اندیشه ناب تواند و بلندای سرو قامتت را به بر پهنه کوهپایه های احساست به سیما کشیده است !
همان که نشان از زلال چشمه ساران نگاهت دارد و دستانت را پربار ترو غنی تر می نمایاند. من عادت دارم نام واقعیت را اینگونه بشناسم !

یک روز گفتی دنیا گفتم کم است و تو زیادی!
یک روز دیگر گفتی عسل گفتم تو هم قندی هم عسل!
دیروز گفتی خدا گفتم بر ملک دل من آری بخدا ،کفر اگر نباشد خدایی !
امروز هم که نگفتی نامت چیست؟
ادامه مطلب |
|
|
|